کبـوتران حریمـت بلند مرتبه اند
بلنـد مرتبـه تر از پرنـده قـقنـوس
کنار گنبد زردت نگاه کن خورشید
چه سر بزیر نشسته شبیه یک فانوس
منـم مسافر خسته مهاجـری تنها
که با هوای ضریح تو گشته ام مانوس
کنار ساحل امنت گرفته ام پهلـو
شکسته قایق من ناخدای اقیانوس
شنیده ام که سگی دلشکسته آمده است
به آسـتان تو بهـر زیـارت و پـابـــوس
کریم زاده ای آقا مجال صحبت نیست
نمی رود کسی از بارگاه تو مایوس
همیشه دست کریمت گره گشایی کرد
خدای رافت و مهری زعهد دقیانوس
صدای زنگ حرم اعتبار می بخشد
به ساز و ارگ کلیسا و نغمه ناقوس
وحید قاسمی
حال و هوای دهه رضوی چیزی شبیه نیمه شعبان است البته با کمی شور و شوق فرا رسیدن محرم , نمی دونم این روزها چرا وقتی نام امام رضا (ع)را می شنوم بی اختیار این غزل قدیمی ام را زمزمه می کنم.
انگــور مـی خرند, پـذیـرایـی ات کنند
مهمان جشن شوم یهودایی ات کنند
گل ریختند بر بدنت ای غریب طوس
تا در نگاه شهر, تماشایی ات کنند
شکر خدا که بر بدنت نیزه ای نخورد
قسمت نبود حضرت یحیایی ات کنند
این اشک شوق ماست که شکر خدانشد
نیزه سـوار زخمی صحـرایی ات کنند
ای یوسف مدینه ببین نو عروس ها
تشییع با شکوه زلیخایی ات کنند
بخشیده اند مهریه شان را زنان شهر
تا گریه بر غریبی و تنهایی ات کنند
مردم چقدر دور و برت سجده می کنند!
کم مانده است تا که اهورایی ات کنند
وآخرین غزل طبق معمول همیشه توسلی به ولی نعمتم ,خاتون غزل هایم , رقیه خاتون...
سنگ های بی احساس...
جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند
نشسته اند زمین تا که سنگ بردارند
یهودیان زسر بام های خانه خویـش
چه نقشه های پلیدی درون سر دارند
خدا به خیر کند-سنگ های بی احساس-
برای کـودک مـان روی نی خطـر دارند
بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم
زایل و طایفه مان شامیان خبر دارند؟
درست لعل لبت را نشانه می گیرند
چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند
دلم شکست,خدا لعنتت کند ای شمر
نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند
بس است گریه,برای جراحت چشمت
نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند
خـدا بـه داد دل عمـه زینبـم بـرسـد
به محملش همه چشم ها نظر دارند
۸۶/۸/۲۶ وحید قاسمی
بسم رب الرقیه
این دومین وبلاگ متبرک شده به نام ولی نعمتم ,رقیه خاتون است.
درست مثل وبلاگ قبلی حوصله نوشتن قصیده و مثنوی و تر کیب بند و...را ندارم,فقط و فقط غزل آن هم کوتاه.
به دلم افتاده است اولین مطلبی را که برای این وبلاگ نوشته ام را ,با غزل سیب سرخ به پایان برسانم.
به امید روزی که این فضای مجازی را دارالجنون بخوانیم...
سیب سرخ
تنگ غروب و گریه بی اختیار باد
آید به گوش ,شیون دیوانه وار باد
زیبا ترین ستاره دنباله دار نی
افتاده است گیسوی تان در مدار باد
مویت سپید تر شده از چند روز پیش
یانه!نشسته بر سرو رویت غبار باد
بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است
بوسیدن لبان تو در انحصار باد
با گیسوان شانه زده دلرباتری
مبهوت و مات ماندم از این شاهکار باد
روح از تنم جدا شده,سوی تو می دود
ای سیب سرخ زخمیِ در چشمه سار باد
زیباتر از همیشه به آفاق می روی
ققنوس پر گشوده میان شرار باد
۱۷-نسیم بهشت
۲۲-شب عاشورا
۲۳-شام غریبان
مراسم شام غریبان حضرت زهرا علیها السلام هیئت طفلان مسلم رفسنجان(۱۳۸۶):
جهت دریافت فایلها اینجا کلیک کنید...
کتابهای چاپ شده از وحیدقاسمی:
۱-اشک نیزه (اشعار عاشورایی)
۲-روزی که میخ در شاعر شد(فاطمیه)
جهت دیدن عکسها بطور کامل روی آنها کلیک کنید.
برای تهیه کتابها با شماره ۰۹۱۳۲۹۱۶۴۳۷آقای یوسفی تماس بگیرید.