تبليغاتX
رقیه خاتون
به وبلاگ وحید قاسمی خوش آمدید | اشعار در موضوعات مختلف | کتابهای چاپ شده | صوت و تصویر

قرار

خاتون شهر آينه هايي بزرگوار

زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار

 

چشم ملك نديده دمي سايه ي تو را

ناموس بارگاه خدايي بزرگوار

 

اين قوم را به راه حقيقت كشانده اي

موساي بي عباوعصايي بزرگوار

 

بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد

فرمانرواي ملك صبايي بزرگوار

 

گم كرده ايم كعبه ي حاجات و آمديم

نزد شما كه قبله نمايي بزرگوار

 

من گريه مي كنم كه نگاهي كني مرا

آري هميشه عقده گشايي بزرگوار

 

باران رحمت ازلي سهم مان شده

بي شك دليل فيض شمايي بزرگوار

 

بانوي مهربان كدامين قبيله اي ؟

امشب بگو كه اهل كجايي بزرگوار

 

خلقت شبيه پير كريم عشيره است

الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار

 

فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان

هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار

 

فرقي نمي كند چقدر نذر مي كنند!؟

باب المراد شاه و گدايي بزرگوار

 

اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند

سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار

 

از لحن گريه كردن زوار واضح است

در قم،بقيع اهل بكايي بزرگوار

 

يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟

محشر دم بهشت بيايي بزرگوار

                                                                            ۱۳۸۴


نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط وحیدقاسمی | » «

باغبان

  پيربزرگ طايفه بود و كريم بود

 در اعتلاي نهضت جدش سهيم بود

 مسندنشين كرسي تدريس علم ها

 شايسته ي صفات حكيم وعليم بود

 نوح وخليل جمله مريدان مكتبش

 استاد درس حكمت و پند كليم بود

 بر مردمان تب زده ي شهر شرجي اش

 عطر مبارك نفسش چون نسيم بود

 زحمت كشيدو باغ تشيع شكوفه داد

 مسئول باغباني باغي عظيم بود

 قلبش شبيه شيشه ي تنگ بلور بود

 عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

  از ابتداي كودكيش تا دم وفات

 نزديكي محله ي زهرا مقيم بود

 منت نهادو آمدو ما پيروش شديم

 امروز اگر نبود، شرايط وخيم بود

 تازه سروده ام غزل مدحتش ولي

 يادش ميان قافيه ها از قديم بود

 

حرمت موي سپيد

 طنين هق هق بادو فغان كوچه ي سرد

 صداي خنده ي نحس سواره اي ولگرد

 دوباره روضه ي تلخ طناب و دست امام

 زمانه مثل علي با شما چه بد تا كرد!؟

 در درون حجره عبا و عصاش جا مانده

 نكش!نه! محض رضاي خدا، نرو برگرد

 زبان به طعنه گشود آن نواده ي ابليس

 به اهل بيت نبي بارها جسارت كرد

 چقدر بي ادبانه!!! عزيز فاطمه را

 كشان كشان دل شب مجلس شراب آورد

 شكست حرمت موي سپيد آقايم

 كنار ميز قمار جماعتي نامرد

 همه نشسته و او ايستاده مي بيند

جنون رقص غرور دو طاس تخته ي نرد

 


نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط وحیدقاسمی | » «