آه شعله ور
مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت
سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهايي آمده به سرت
!؟
هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت
پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت
می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت
سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت
گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت
مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت
۱۳۸۴
طبل شروع غائله
اين خلق نابكار به ما پشت پا زدند
در ابتداي راه، حقيرانه جا زدند
ما را به چند كيسه ي درهم فروختند
مولا ميا به كوفه،كه قيد تو را زدند
از پشت بام بر سر اين پيك نامه بر
با خنده سنگ هاي زمخت جفا زدند
هرسنگشان دقيق به لب مي خورد حسين
از آن هزار سنگ،يكي را خطا زدند!؟
آن هم كه خورد گوشه ي پيشانيم،ولي
با قصد امتحان به جبين شما زدند
تا روي ميخ جلوه نمايي كند سرم
از خون به گيسوان سپيدم حنا زدند
افتادم از بلندي و غضروف هاي من
با لحن جانگداز، شما را صدا زدند
اما سه هفته بعد شنيدم ز روي دار
طبل شروع غائله ي كربلا زدند
۱۳۸۵
امام باقر(ع): دين ما چيزي غير از محبت كردن نيست.
خورشيد تابنده ي علوم
سرچشمه ي تمامي انديشه هاي ناب دانش پژوه مدرسه ي عشق بو تراب
اوصاف پاكتان چقدر بي نهايت است! يك خط ز مدحتان شده موضوع صد كتاب
شك كرده ايم! اهل زمين باشي اي عزيز اي جلوه ي جلال خدا در پس حجاب
امشب دوباره حضرت خورشيد اهل بيت از ماوراي فاصله ها بر دلم بتاب
ما را دعا كنيد همين لحظه از بهشت آقا دعايتان همه دم هست مستجاب
اين چهره ي سياه مرا هم نگاه كن شايد به ياد آوريم در صف حساب
من از پل صراط جزا با نگاهتان مانند باد مي گذرم تند و پر شتاب
ساعي ترين مدرس آداب زندگي
شيوا سخن، مفسر آيات بندگي
قله نشين دانش و دين، اي طلايه دار كاوشگر رموز سماوات كردگار
تيغ كلام نغز شما در مناظره پي كرده است مركب دجال روزگار
هر كس كه خواست پيش شما قد علم كند گشته ميان معركه ي بحث تارومار
كوه بزرگ حادثه را بر زمين زدي انگشت بر دهان شده اين چرخ كجمدار
اين چه تواضعي ست امام فرشته ها! داري به پاي خويش دو نعلين وصله دار
آقا شما كه واسطه ي فيض عالميد حيف است مانده ايد در اين شهر بي يهار
اي كاش سمت كشور ما هم مي آمدي پس لا اقل به خانه ي قلبم قدم گذار
اي خضر مست ميكده ي چشمه ي حيات
من تشنه امـ شبيه خودت ـ تشنه ي فرات
آموزگار مبحث جغرافياي دين استاد فقه و خارج دانش سراي دين
دار و ندار زندگي ات را تو ريختي تا آخرين دقايق عمرت به پاي دين
از ابتداي كودكي ات خونجگر شدي زخم زبان و طعنه شنيدي براي دين
با خشت خشت اشك نماز شب شما مستحكم است تا به ابد پايه هاي دين
اي يادگاركرببلا، زير كعب ني سهمي عظيم داشته اي در بقاي دين
ديدي سر بريده ي عباس را به ني بر شانه ي كبود نهادي لواي دين
از ناي زخم خورده تان مي رسد به گوش در مجلس يزيد، صداي رساي دين
با اشك و آه، شعله به آيينه مي زدي
عمري به ياد كرببلا سينه مي زدي
مرداد 1385