*گریه غروب*
تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟ چون شمع شعله وربه نظر گریه می کند
ازمردم مدینه شنیدم که روزها می آید و ز داغ پسر گریه می کند
بالای چار صورت قبری که ساخته با دیده های سرخ جگر گریه می کند
با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود دائم زند به سینه و سر گریه می کند
از سوز روضه خواندن این مادر شهید هر عابری میان گذر گریه می کند
گاهی دلش برای علی تنگ می شود گاهی برای روضه ی در گریه می کند
بغض نگاه باد صبا گفت با دلم
دیگر غروب شد, چقدر گریه می کند!!
وحید قاسمی ازمجموعه: مادر اشک(۲)