تقديم به آستان مقدس يعسوب الدين اسدالله غالب علي عليه السلام
حضرت شراب
با يك نگاه محرم اسرار مي شوم
پروانه وار ميثم تمار مي شوم
سرمست جرعه هاي توام،حضرت شراب
من جاي كعبه،ميكده هوشيار مي شوم
كار از جنون و مستي و ديوانگي گذشت
« يك دم علي علي نكنم هار مي شوم»
از خواب مرگ گر ز مزارم گذر كني
من با صداي پاي تو بيدار مي شوم
تنها به اين خوشم كه قدم رنجه مي كنيد
هنگام مرگ لايق ديدار مي شوم
تو قاتل مني،همه ي شهر شاهد است
با حلقه هاي زلف تو بر دار مي شوم
غير از غلامي تو به دردي نمي خورم
بيرون كني!؟ به فاطمه بيكار مي شوم
امام صادق(ع) : حزب علي حزب خداست و حزب دشمنانش حزب شيطان. (جامع الاخبار ص۱۵)
شاهنشه ايركه ي قدرت ابا الحسن اسطوره ي صلابت وغيرت اباالحسن
ياوالي الولي، يدحق، بنده ي خلف يا مظهر العجايب عالم، شه نجف
يعسوب دين ملك زمين تا الي الابد يا قاهرالعدو، يل خيبر شكن مدد
تو خانه زاد حضرت سبحاني اي علي پرچم به دست قله ي عرفاني اي علي
حبل المتين وحصن ِحصيني بدون شك راه نجات اهل يقيني بدون شك
وَسابقون واقعه يعني ابوتراب درياي فيض واسعه يعني ابو تراب
فرمانرواي عالم امكان اباالحسن اي پادشاه دولت شاهان اباالحسن
اي شرزه شير، اي اسدالله غزوه ها استاد درس رزم علمدار كربلا
دستان تو ستون سماوات و كائنات سكان چرخ دادن و چرخاندن كرات
همزاد گردبادي و از نسل آتشي وقتي به روي دشمن دين تيغ مي كشي
آري تو ذوالفقار خداوندي اي علي تمثال اقتدار خداوندي اي علي
پا روي شانه هاي پيمبر گذاشتي حتي ز عرش، پاي فراتر گذاشتي
مرآت جلوه هاي كريمانه ي خدا اي ساقي قمررخ ميخانه ي خدا
من از بهشت رانده شدم با گناه عشق هو مي كشم به عشق تودرخانقاه عشق
از باغ هاي خلد خداوند با يقين تنها به عشق شيعه شدن آمدم زمين
من كافر نگاه اهورايي توام من جان گرفته از دم عيسايي توام
ملحد تر از هميشه به بتخانه آمدم امشب براي سجده ي شكرانه آمدم
آن تيغ تان واين سرما يا ابوتراب مولا بزن فداي شما، يا ابوتراب
اينجا به جرم حب شما سنگ خورده ام دنيا نهاده خيش ملامت به گرده ام
مرغ جنون دل سر گلدسته ي شماست منصورشهرعشق توام، دارمن كجاست؟
اي شب شكن، اميرقلندر مرام مرد اي خرقه پوش خسته نفس، پيركوچه گرد
آقا تو آفتاب فروزان كوفه اي شب ها هميشه فكر يتيمان كوفه اي
آهنگ گام هاي تو شور كليم ها زيباترين سرود به گوش يتيم ها
امشب دوباره كيسه سر دوش مي بري اي كاش از محله ي ما نيز بگذري
آقا شما چرا؟ به خدا بنده نوكرم اين كيسه را اجازه بده من بياورم
ديدم تو را كه بر رخ ماهت نقاب بود بر دور دست هاي تو جای طناب بود
در دست پينه دار تو فانوس ديده ام در چشم خيس تان غم ناموس ديده ام