باغبان
پيربزرگ طايفه بود و كريم بود
در اعتلاي نهضت جدش سهيم بود
مسندنشين كرسي تدريس علم ها
شايسته ي صفات حكيم وعليم بود
نوح وخليل جمله مريدان مكتبش
استاد درس حكمت و پند كليم بود
بر مردمان تب زده ي شهر شرجي اش
عطر مبارك نفسش چون نسيم بود
زحمت كشيدو باغ تشيع شكوفه داد
مسئول باغباني باغي عظيم بود
قلبش شبيه شيشه ي تنگ بلور بود
عمری به فکر نان شب هر یتیم بود
از ابتداي كودكيش تا دم وفات
نزديكي محله ي زهرا مقيم بود
منت نهادو آمدو ما پيروش شديم
امروز اگر نبود، شرايط وخيم بود
تازه سروده ام غزل مدحتش ولي
يادش ميان قافيه ها از قديم بود
حرمت موي سپيد
طنين هق هق بادو فغان كوچه ي سرد
صداي خنده ي نحس سواره اي ولگرد
دوباره روضه ي تلخ طناب و دست امام
زمانه مثل علي با شما چه بد تا كرد!؟
در درون حجره عبا و عصاش جا مانده
نكش!نه! محض رضاي خدا، نرو برگرد
زبان به طعنه گشود آن نواده ي ابليس
به اهل بيت نبي بارها جسارت كرد
چقدر بي ادبانه!!! عزيز فاطمه را
كشان كشان دل شب مجلس شراب آورد
شكست حرمت موي سپيد آقايم
كنار ميز قمار جماعتي نامرد
همه نشسته و او ايستاده مي بيند
جنون رقص غرور دو طاس تخته ي نرد