حضرت سيدالشهداء (ع)
وقتش رسيده است،كه سلمان مان كني
مجذوب چند آيه ي قرآن مان كني
ما بت پرست كعبه ي عشقيم،ياحسين
قرآن ز ني بخوان كه مسلمان مان كني
ما ذهن مان به درك مقامت نمي رسد
اي كاش مور ملك سليمان مان كني
قدري ز روي نيزه براي خدا بخند
تا آشنا به واژه ي عرفان مان كني
با صوت جانگداز لب سنگ خورده ات
مانند زلف خويش،پريشان مان كني
دنبال نيزه ي تو به هر سو دويده ايم
چيزي نمانده بي سروسامان مان كني
مجنون تان شديم وبه جاي كوير ودشت
مي خواستي كه مرد نيستان مان كني
ما تشنه ايم،حضرت آقا نمي شود؟
مهمان چند قطره ي باران مان كني
ما را گداي خانه ي خود كن،همين بس است
كي گفته ايم حاجي دكان مان كني!؟
حضرت زينب(س)
ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم
مدیون لطف و فضل فراوان زینبیم
بال ملخ به شانه ی چشم فقیر ماست
عمریست مور ملک سلیمان زینبیم
ما را پیام خطبه ی زینب نجات داد
شکر خدا که جمله مسلمان زینبیم
پیغمبرانه سینه زنان را بهشت برد
ما قوم دربه در شده،سلمان زینبیم
ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند
فرموده کردگار:که از آن زینبیم
ما مثل زلف نیزه نشینان قافله
از کربلا به کوفه پریشان زینیبم
جان می دهیم عاقبت از غصه اش که ما
کشتی شکست خورده ی طوفان زینبیم
در زیر کوه غم به خدا شکوه ای نکرد
حیران و مات عصمت و ایمان زینبیم
با خیمه های سوخته معجر درست کرد
مبهوت ابتکار درخشان زینبیم
حضرت مسلم(ع)
دیوار غصه بر سرم آوار شد حسین
تاریخ رنج فاطمه تکرار شد حسین
آییـنه صــداقت قلب تمام شهر
مجروح تازیانه زنــگار شد حسین
دیدم که دست بیعتشان بین آستین
باسحرسکه های طلا مار شدحسین
درسبزه ها به جای طراوت تنفراست
هربره ای که خوردازآن هارشد حسین
اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند
زیر گـلوت مرکز پرگار شد حسین
مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی
اما به کل کوفه بدهــکار شد حسین
حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند
مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین
راس بریده ام سر یک میخ آهنین
سر گرمی جماعت بازار شد حسین
دیدم بر اشــتران سپاه حرامیان
چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین
سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها
قدر ســپاه ابرهه انبــار شد حسین
آب از سرمن و تو واکبر گذشته است
زینب به بند غصه گرفتار شد حسین
راه اسیر کردن اهـل و عیال تان
با خنده های حرمله هموارشدحسین
حضرت رقيه(س)
شناخت چشم تر عمه اين حوالي را
شناخت تك تك اين قوم لا ابالي را
چقدر خون جگر خورد مرتضي شبها
ز يادشان ببرد سفره هاي خالي را
هنوز عمه برايم به گريه مي گويد
حكايت تو و آن فصل خشكسالي را
نمي شود كه دگر سمت معجرش نروي؟
به باد گفته ام اين جمله ي سئوالي را
عطش به جاي خودش،كعب ني به جاي خودش
شكسته سنگ ملامت دل سفالي را
دلم براي رباب حزينه مي سوزد
گرفته در بغلش كودك خيالي را
شبيه مادرتان زخمي ام،زمين گيرم
بگو چه چاره نمايم شكسته بالي را؟
دو طفلان حضرت زينب(س)
تا صوت قرآن از لب آنها مي آيد
كفر تمام نيزه ها بالا مي آيد
دجال هاي كوفه در فكر فرارند
دارد سپاه زينب كبري مي آيد
سد سپاه كفر را در هم شكستند
تكبيرهاي حضرت سقا مي آيد
انگار كه زخم فدك سر باز كرده
از هر طرف فرياد يا زهرا مي آيد
خون علي گويان عالم را بريزيد
اي دشنه ها،تازه ترين فتوا مي آيد
آداب جنگ كربلا مثل مدينه است
چون ضربه هاشان سمت پهلوها مي آيد
اي نيزه داران،نيزه هاتان را مكوبيد
روز مبادا،عصر عاشورا مي آيد
خون گلوشان خاك را بي آبرو كرد
آسيمه سر با طشت خود يحيي مي آيد
اي تيغ هاي كند،با تقسيم سرها
چيزي از آنها گيرتان آيا مي آيد!؟
اين اولين باريست كه از پشت خيمه
دارد صداي گريه ي آقا مي آيد
زينب بيا از خيمه ها بيرون، كه تنها
با ديدن تو حال آقا جا مي آيد
عبدالله بن حسن(ع)
لشگریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
فاطمه گشته خون جگر،چند نفر به یک نفر؟
خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟
بین زمین وآسمان،جنت و عرش وکهکشان
پر شده است این خبر:چند نفر به یک نفر؟
حور وملک به زمزمه-وای غریب فاطمه-
حضرت خضر نوحه گر،چند نفر به یک نفر؟
آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟
عمو رمق نداردو، همه هجوم می برید!
مرد نبردید اگر؟چند نفر به یک نفر؟
یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟
حضرت قاسم(ع)
ابر زخمت دوباره بارش كرد
آسمان را دچار لرزش كرد
چشم در خون نشسته ام،قاسم
زخم هاي تو را شمارش كرد
كاكلت دست يك مغيره صفت
خنده اش با كنايه غرش كرد
اي يتيم حسن،گلوي تو را
سايه ی دشنه اي نوازش كرد
نيزه اي در طواف سينه ي تو
با خداي خودش نيايش كرد
زير نعل زمخت صدها اسب
درد صبر تو را ستايش كرد
خس خس سينه ي شكسته ي تو
صحنه را موبه مو گزارش كرد
حضرت اباالفضل(ع)
تمام غصه ام این است , پشت پا بخوری
تو هم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری
خـدا کند که به فرقـم نـظر نـینـدازی
هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری!
عـزیز فـاطـمه مـدیون زیـنبت کـــردم
اگر که ثانیه ای غصـه ي مـرا بخـوری
شبیه من جگرت آب می شود وقتی
به زیر تیغ وسنان حرص خیمه را بخوری
خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است
قـرار نیست که از آب کـربلا بـخـوری!؟
ظهر عاشورا
از اين كوير چرا عطر سيب مي آيد؟
نسيم رايحه اي دل فريب مي آيد؟
صداي نيزه و شمشير اگر اجازه دهد
صداي ناله ي مردي غريب مي آيد
گمان كنم كه مسيح است داخل گودال
صداي ميخ زدن بر صليب مي آيد
درست پشت سر رد خون يك دشنه
زني خميده به اين سوي شيب مي آيد
خبر دهيد به زينب-كه چشم تان روشن-
جناب حضرت شيب الخضيب مي آيد
عصر عاشورا
فـوراه هـایِ سـرخی از گــودال زد بالا
مردی عبای خویش را خوشحال زد بالا
تا بـیـن مقـتـل معـدن المـاس پـیدا شد
در صنـف لشـکر قیمـت خـلـخال زد بالا
مـرد کمـان داری یـکـی از تیـرهایش را
نـا بــاورانـــه انـــدکـی از خـــال زد بالا
دیگر حساب کیسه های درهـم پاداش
از چـوب خـط سـهـم بیـت الـمال زد بالا
آتشـفشـان نـور بـود و شعـله های طور
نـاگــاه قـقـــنوسی پــریــد و بال زد بالا
خـورشید چشمش برغروب نیزه ها افتاد
وقـتـی عبــایــش را کـمی دجال زد بالا
می سو خت دامن های دختربچه ها اما
آمــــارِِ ســـرخــیِ رخ اطــفـال زد بــالا
خــورشــید را ازدست هم صدبار دزدیدند
شــب در ســپاه کـوفیــان جنجال زد بالا
لازم به ذکر است این اشعار برای ذاکران آل الله انتخاب شده است و اشعاری با کاربرد مجالس روضه است.انشاالله دهه دوم محرم اشعاری در خور سلایق دوستان شاعر با هدف نقدونظر در وب خواهیم گذاشت.