خدا صداي خودش را شنيد از دهنت
دويد داخل گودال و ديد از دهنت....
تلفظ لغت يا غياث مشگل بود
به گريه نيزه اي بيرون كشيد از دهنت
به سمت پهلوي تان راه تيغ ها كج شد
همين كه نام مدينه پريد از دهنت
تو تشنه و جگر نيزه ها خنك مي شد!
نسيم باغ فدك مي وزيد از دهنت
خدا براي بهشت خودش،شقايق را
غروب روز دهم آفريد از دهنت
عطر عود
با اين شتاب فكر كنم سر مي آورد!
با اين شتاب،حوصله را سر مي آورد
مي تازد و غنيمت جنگ غروب را
از چنگ سي هزار نفر، در مي آورد
حس مي كنم كه داخل خورجين غصبي اش
يك باغ سيب سرخ معطر مي آورد
سرمست سود دادوستدهاي كربلاست
دارد چقدر چادرومعجر مي آورد!!!
نرخ طلاي كوفه سقوطش مسجل است
از بسكه گوشواره و زيور مي آورد
دود و تنورروشن و عطري شبيه عود
اينجاي روضه داد مرا در مي آورد
گوهر شناس
چوب حراج زد به عقيق لب شما
يك ضربه و دو ضربه وباقي ضربه ها....
هرچه گذشت،هيچ كسي مشتري نشد!
بي قيمت است،گوهر گنجينه ي خدا
گوهرشناس واقعي قصر زينب است
تخمين زده است ارزش در كبود را
با ديدن جلال وشكوهت سفير روم
انگشت بر دهان تعجب گرفته تا....
مانده سر دو راهي فرياد يا سكوت!
آيا قدم جلو بگذارد؟ و اينكه يا؟
افتاد ياد خواب شب قبل كه نبي
فرمود بود: اهل بهشتي كنار ما
دل رابه آبهاي خروشان عشق زد
سر رابغل گرفت، و شد راز بر ملا
پيغمبرو مسيح برايش گريستند
وقتي سفير خنده كنان شد سرش جدا
از پله هاي قصر سرش غلت خورد وگفت:
در راه دوست جان چقدر هست بي بها!
پايين پاي حضرت زهرا رسيد وبعد
با خون خود نوشت كه الوعد الوفا